محمد مهدى ملايرى

444

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

آنان به پايدارى در برابر اعراب و سرزنش آنها از ضعف و سستى كه در برابر مهاجمان نشان داده‌اند نمود . او بدين‌وسيله سعى مىكرد كه از اطراف براى هرمزان كمك بفرستد و براى پايدارى بيشتر به او نيرو دهد ، و ظاهرا كوششهاى يزدگرد بىثمر هم نبوده ، زيرا از اين پس غير از سپاهيان خود هرمزان ، از فارس و ساير مناطق غربى ايران هم جنگ‌جويانى به كمك هرمزان مىآمدند . اين اخبار به حرقوص بن زهير رسيد و او و دو سردار ديگر عرب سلمى و حرمله واقعه را به عمر نوشتند . عمر به سعد بن ابى وقاص نوشت كه نعمان بن مقرن را با سپاهى به اهواز و سويد بن مقرن و چند نفر ديگر را هم به رام هرمز بفرستد تا دربارهء كار هرمزان تحقيق كنند . و به ابو موسى هم كه پس از مرگ عتبة بن غزوان امير بصره شده بود « 1 » نوشت كه او هم سهل بن عدى را با سپاهى به اهواز بفرستد . نعمان بن مقرن با مردم كوفه به سوى خوزستان حركت كرد . وى سرزمين سواد را از وسط پيمود و در مقابل ميشان از دجله گذشت و از آنجا به سوى اهواز شتافت و پس از گذشتن از نهر تيرى و مناذر به سوق الاهواز رفت ، آن‌گاه حرقوص و سلمى و حرمله را در سوق الاهواز به جا گذاشت و خود براى جنگ هرمزان به رام هرمز روى آورد . چون هرمزان از آمدن نعمان آگاه شد در جنگ با او پيش‌دستى كرد به اين اميد كه راه پيشروى را بر او ببندد . هرمزان اين‌بار به يارى مردم فارس كه به كمك او آمده بودند و نخستين امداد آنها هم به شوشتر رسيده بود دلگرم بود . نعمان و هرمزان در محلى به نام اربك با هم برخورد كردند و جنگ سختى بين آنها درگرفت . هرمزان باز هم تاب مقاومت نياورد و ناچار رام هرمز را هم ترك گفت و به شوشتر رفت . نعمان رام هرمز را گشود و از آنجا به ايذج رفت . در ايذج فرمانرواى آنجا به نام « تيرويه » آشتى خواست و او پذيرفت و از آنجا به رام هرمز برگشت و در آنجا خيمه زد .

--> ( 1 ) . عتبة بن غزوان سه سال و نيم پس از آن‌كه از سعد بن ابى وقاص در مداين جدا شد بدرود زندگى گفت ( طبرى ، ج 5 ، ص 2550 ) .